میوه تابستونی دلچسب

نزدیک سال تحویل

نمیدونم چی بنویسم اخه ساعت 2/20 دقیقه است و فقط یه ربع مونده به تحویل سال خدایا به تمام داده ها نداده هات شکر خدایا ممنون که تو این سال به من لیاقت مادر شدن را دادی خدیا شکر به خاطر این همه لطفت خدایا به خاطر دخمل ماهی که به ما دادی ازت یه عالمه که کمه یه ...... نمیدونم چه قد شکرت کنم پارسال این موقع اینقد حالم بد بود که همش خواب بودم . خب زودی برم شمعا روشن کنم و زیر رشته پلویی که درست کردم رو خاموش کنم. زودی میام...........
30 اسفند 1391

دنده عقب

واااااااااااااااای عشق مامان دیروز یعنی درست 6 ماهگیت که تموم شد .شروع کردی به دنده عقب رفتن دیروز نشسته بودم پیش تو و روی زمین و داشتم نهارم رو میخوردم  یه دفعه دیدم تو داری سعی میکنی بیای به طرف منو میخواستی ظرف سس رو برداری ولی نمی تونستی همش دنده عقب میرفتی  و کلی هم حرص میخوردی  منم از ذوق اشک تو چشمام جمع شده بود و سریع زنگیدم به بابایی و براش تعریف کردم   قربونت برم که هر ماهت که تموم میشه کارای جدید از خودت نشون میدی.   اینم عکساش         این جا هم وقتی گزاشتمت توی تخت دنده عقب رفتی. خخخخخخخخخخخخخ   ...
23 اسفند 1391

گلبرگ غذا خور میشود

دخمل غذا خورمن بالاخره دکتر شما وقتی 5 ماه رو تموم کردی اجازه داد که غذا بخوری الان هم بهت حریره بادوممیدم هم فرنی و هم سوپ. عصر ها هم که بعضی روزا آب سیب میدم. سوپ رو از همه بیشتر دوست داری  و تازه یاد گرفتی که با قاشق درست بخوری. گاهی وقتا هم همه رو پففففففففففففففف میکنی بیرون و منکلی میخندم.  مامانی این روزا همه درگیر خونه  تکونی و خرید و این کارا هستن راستی رفتیم خیابون بهار و برات خرید کردیم و اونجا شمت همه مغازه ها رو با دقت تماشا میکردی. اگر وقت کنم میام و عکس برات میزارم. بوسسسسسسسس         ...
23 اسفند 1391

مقداری عکس جدید

دخترکم چند وقتیه که برات عکس نزاشتم.           اینم وقتیه که برای اولین بار این تو نشستی       اخه این چه مدل خوابیدنههههههههههههههههه     این جا هم برای اولین بار وقتی نشستی توی کالسکه خودتو هل دادی جلو .     من موندم این عروسکه رو چه جوری پرتاب کردی اون بالا و بند کالسکه رو چه جوری از زیرت پیدا کردی   یعنیییییییییییییییییی عاشششششششششششششقتممممممممم بازم میام برات عکس میزارم.     ...
18 اسفند 1391

اولین سفر گلم

دخمل گلم وقتی که شما 3 ماه و نیمت بود ما تصمیم گرفتیم بریم کیش چون اب و هوای اونجا خیلی توی زمستون خوبه. تو که دخمل ماه منی و خیلی کم گریه میکنی ولییییییییییییییییییییی اونجا فقط گریه کردی.تو هواپیما که میخواست بشینه تو کیش فقط جیغ زدی و گریه کردی باید شیر میخوردی تا گوشت نگیره ولی اصلا نمیگرفتی فکر کنم گوشت گرفته بود. پیاده هم که شدیم هم گرم بود و هم باد میامد. اونجا هم ما رو جو گرفت و یه ماشین کروک اجاره کردیم ولی  حیف چون تا سقفشو باز میکردیم باد میپیچید و نفس تو میگرفت و از ته دل گریه میکردی. خلاصه خیلی اذیت شدی.ولی آب و هوای من و بابایی خیلی عوض شد.   اینم عکساش.     اینم کالسکه نیکان هست .ا...
5 اسفند 1391
1