میوه تابستونی دلچسب

سی و پنج هفته س که با همیم

گلبرگ جان 35 هفته و 2 روز است که تو دل مامانشه.(22 مرداد 1390 ) عسل مامان دیگه کم کم شمارش معکوس داره شروع میشه . دیگه ایگه خیلی تو دلم بمونی 5 هفته بیشتر نمیشه یعنی به تعداد انگشتای یه دست. وای بازم اشکام سرازیر شد و نمی تونم بنویسم. بعدا میام .............
22 مرداد 1391

تولدم با تو

سلام دخملم امروز از ساعت 7/30 صبح هی تو دلم فوتبال بازی میکردی. حتما میدونستی که تولدمه واییییییییییی چه حس قشنگیه که درست تو روز تولدم یه نی نی هم تو دلم دارم  که تا 1 آینده به دنیا میاد . سال دیگه این موقع تو هم پیشمونی و 11 ماه داری. آخخخخخخخخخخخخخخخ جون. قراره شب با بابایی بریم بیرون. پس بهتره که برم کارامو بکنم. قول بده که دختر خوبی باشی و امروز کلی تکون بخوری. عاشقتمااااااااااااااااااا
9 مرداد 1391

تولد بابایی

سلام عشق مامانی چقد تابستون امسال با سالهای پیش فرق میکنه. امسال بابایی  تولد 36 سالگی شو با تو جشن گرفت وچقدر خوشحاله و همش میگفت سال دیگه این موقع گلبرگم هم پیشمونه . کلی هم از کادوی من و تو خوشش اومد آخه میدونی که بابایی حواس پرت شده و 2 از حلقه هاشو گم کرده.منم به دایی ممد سفارش داددم تا براش بسازه ولی حیف که کوچیک شد.اشکال نداره عوضش کلی سورپرایز شد. مامان منصوره(مامان بابا ) اینا هم ، هم اومدن سیسمونیتو دیدم هم کلی کادوهای خوجل خوجل برای من و شما و بابایی آوردن دستشون درد نکنه. هفته دیگه تولد مامانیه میام برات پست جدید میزارم حتما یه دنیا بوسسسسسسسسسسسسسسسسس
1 مرداد 1391
1