گلبرگگلبرگ، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره

میوه تابستونی دلچسب

15 ماهگی

امروز: 24 آذر 1392 : هشتمین سالگرد ازدواج ما: 15 ماهگی گلبرگ حاصل ازدواج ما   واییییییییییییییییی به این سرعت 8 سال گذشت انگار همین دیروز بود خواستگاری ..... انگار همین دیروز بود که تو به دنیا اومدی .... و امروز 15 ماهگیت رو با هم جشن گرفتیم اصلا نمیدونم چی بگم فقط میشه گفت کاش میشد بیشتر توی این لحظه ها و روزها مکث کرد و لذت برد فقط تنها کاری که میکنم اینه که تک تک لحظه ها رو با دوربین فیلم و عکس ثبت کنم فکر کنم به اندازه تمام عمر من عکس داشته باشی و من خوشحالم........
24 آذر 1392

14 ماه عشق

فرشته کوچولوی من   14 ماه زیبا از به دنیا امدنت گذشت و چه زود ...............   اینقد شیرینی که گاهی وقتها با خودم میگم یه نی نی یه دیگه این شیرینی رو کامل تر میکنه و بعضی وقتها هم میگم نههههههههههههههههههههه گلبرگ باید یه دونه باشهههههههههههههه   ولی باور کن اگه تمام شرایط جور بود  به فکر  یه نی نی دیگه میوفتادم ولی حیف .....    آخه همیشه میگفتم که من 2 تا نینی نیخوام با فاصله سنی کم .   حالا فعلا از پس تو یکی بر بیام خودش خیلیه.      
25 آبان 1392

ماهگی13

گل مامان توی 12 ماهگی راه افتادی و اما توی 13 ماهگی:   کلماتی که میگی: بابا مامان آگا(اقا) نی نی ایو (الو) ام (می می) که خودت این اسم روش گذاشتی  و تازگیها هم که مامان بزرگ بهت جیز رو یاد داده و تا توی هر آشپزخونه ای میری به همه چیز میگی جییزززززززززززز البته به جز آشپزخونه خودمون یه کار جالبی که تازگیها بهش عکس العمل نشون میدی اینکه وقتی به عروسکات شیر میدم زودی میای و اونا رو میزنی کنار رو خودت شروع میکینی تند تند شیر خوردن قربوننننننننتتتتتتت برم که داری حس مالکیت رو میشناسی. عروسکمییییییییییییییییییییییی عروسک   ...
2 آبان 1392

راه رفتن

به به گل مامان بالاخره در سن 12 ماه و نیم راه افتادی ماشااله دیگه نمی خوای یه لحظه هم بشینی و کلا باید دنبالت منم راه بیفتم هر چند که 4 دست و پا هم میرفتی همین داستان بود فقط کم مونده از دیوار راست بری بالا که اگه اینطوری پیش بری فکر کنم حتما این کار رو هم انجام بدی   آخه تو دخملییییییییی چرا اینقد شیطونیییییی   ...
2 آبان 1392

آتلیه دایی علی (اتلیه کودک شایان)

عروسک قشنگ من بالاخره دایی علی آتلیه اش رو راه اندازی کرد . اینقد من تو رو اتلیه بردم تا دایی علی هوس کرد که خوذش این کار رو انجام بده و بعد از دوره دیدن در آتلیه سها بالاخره این کار رو کرد. و تو هم شدی مدل دایی. گلبرگم براش دعا کن تا کارش بگیره آخه خدا حرف تو رو بیشتر گوش میکنه و یهههههههههههههههههه تشکر ویژه از بابا بزرگ ( بابای مهربون خودم) که اینقد کمکش کرد هم مالی هم جانی هم ............. همه جوره دیگههههههههههههه. بابای عزیزم دستت درد نکنه. دوستای عزیزم از همتون دعوت میکنم تا به آتلیه ما تشریف بیاورید.   اینم نمونه هاش :         اینم گلبرگ و...
14 مهر 1392

تولد تولد تولدت مبارک

عششششششششششششققققققمممممممممممم   امروز تولدتهههههههههههه   تولدت مبارک نفسم پپارسال این موفع تو چه وضعی بودم و الان تو چه وضعی     مهمون دارم بعدا میام و همه چی رو میگم   گلبرگ جان تا این لحظه 1 سال و  0 ماه و 0 هفته و 0 روز دارد           ...
14 مهر 1392

یه عالمه خبر

دردونه مامان عسلم دیر دیر میام برای آپ لود چون: 1 برای تولدت مجبور بودم 2 تا مهمونی بگیرم یکی برا خانواده خودم ودیگری برا خانواده بابایی 2  دایی علی آتلیه کودک زده و منم دارم بهش کمک میکنیم و تقریبا تمام وقتم پر است و قراره که من و شما هم بریم آتلیه دایی علی و مشغول به کار بشیم. 3 واکسن 1 سالگیت 2 روز مارو درگیر خودش کرد چون یه روز ساعت 12 رفتیم پاستور و گفت برید فردا بیایید واکسن 1 سالگی فقط تا ساعت 10 صبحه 4 به مکه رفتن مامان جونت ( مامان بابا) که هفته پیش بود. 5 چند تا هم عروسی و مهمونی دعوت بودم که اونم کلی وقت گیر بود برام 6 مهمتر از همه اینکه شما خیلی شیطونی و باید 4 چشمی مواظبت باشم ...
14 مهر 1392

دندون 5 و 6

گلم یادم رفت بنویسم از رشت که داشتیم بر میگشتیم توی راه تو تب کرده بودی و منم همش میگفتم که وای بازم دخترم چشم خورد تا اینکه بعد از 2 روز که تبت قطع شد دیدم 2 تا دندون نیش بالات هم زده بیرون مبارکت باشههههههههههههههههههه اینم عکسش   ...
21 شهريور 1392

خبر خبر

عروسک قشنگم رو پاهای قشنگش می ایسته.   16 شهریور ماه بود که جلوی صورتم وایسوندمت و گفتم گلبرگ از تل روی سر مامان بردار بعد احساس کردم که روی پاهات تعادل داری .یهو ولت کردم و شروع کردم به شمردن 10 ثانیه وایسادی و هر روز که میگذره ثانیه هاش بیشتر میشه. قربوننننننننننننننننننننننننننننن اون پاهای ناز و کوجولوت برم من.     ...
21 شهريور 1392